چند سالیه گاهی میشنوم فلان آشنای دور یا نزدیک من در ایران ناگهان فوت میکنه، علت رو که جویا میشیم میگن برای مثال یک مشکل خیلی ساده قلبی داشت و پزشکان آنژیوگرافی رو تجویز میکنن. حتی آنژیو نه و دلایل بسیار ساده دیگر که در بسیاری از این موارد اهمال کاری پزشک آدم رو قلقلک میده، برای مثال در اینمورد بیمار میره به اتاق آنژیو و جسدش بیرون میاد. من نمیدونم توی اون اتاق چی رخ میده و چه اتفاقی میافته ولی هیچوقت نمیتونم پزشک متخصص قلبی که به سبک قصابها یک پیشبند به خودش میبنده و وارد اتاق سرد آنژیو با کاشیهای سرد میشه و چهره مریضی که داره از وحشت میمیره که آیا از دست این پزشک جون سالم به در میبره، و همچنین پزشکی که با پیشبند خونی مشغول عمل سیخ زدن به مریض هست رو فراموش کنم. نمیخوام وحشت در کسی ایجاد کنم ولی در طی چند مدت مردن آشنایان دور یا نزدیک کسی اونهم فقط به دلیل آنژیو و وقتی علت رو از پزشک جویا میشن خیلی راحت میگه نوع رگهاش به شکلی بود که پاره شد و خلاصه مرگ و زندگی دست خداست رو نمیشه به راحتی ازشون گذشت. خوب این قبول مرگ دست خداست ولی یک فرقی بین پزشک متعهد و منی که پزشک نیستم باید باشه وگرنه منم میتونم چاقو دستم بگیرم و کسیو عمل جراحی کنم و بعد خیلی راحت برای فرار از مسئولیت بگم مرگ و زندگی دست خداست.
تا اینکه ایمیلی با عنوان زیر به دستم رسید. نمیدونم نویسنده اش کیه و جهت حفظ امانت نمیتونم حتی عنوان رو هم عوض کنم ولی با توجه به اینکه میدونم بعد مدتی در سرچ انجینها براحتی سرچ و پیدا میشه و خیلی بیمارها و پزشکها این مطلب رو میخونن و شاید تکونی به خودشون بدن که حداقل قبل از انجام آنژیو و موارد مشابه، آزمایشات بیشتری انجام بدن یا تجهیزات دقیقتری رو برای بیمارستانها خریداری کنند و مسئولیت بیشتری رو تقبل کنند و کمکی بشه به از دست دادن تعداد کمتری از عزیزان، این مطلب رو تمام و کمال با کمی سانسور در بعضی جاها که بی احترامی شده، به اینجا منتقل میکنم.
--------------------------------------------------
شرافت از دسترفتهء پزشکی
پیشگفتار:
خیلی وقت بود وقت خالی گیر نیاورده بودم که این فاجعه را بنویسم. توصیه میکنم وقت بگذارید و بخوانید، چون مطمئنم شما هم به این مشکل بر خواهید خورد. بخصوص این روزها که مشکل گرفتگی عروق قلبی بیشتر از حد تصور زیاد شده. اگر از دوستان عزیز خواننده کسی پزشک بود یا اطلاعات پزشکی داشت هم خواهش میکنم وارد بحث شود یا اگر چیزی را غلط نوشتهام اصلاحم کند.
نمیدانم پزشکها چقدر به آن سوگندی که آخر کار تحصیلشان میخورند وفادار میمانند، یا اصلا یادشان مانده چیزی از مواردش را یا نه. خب انتظاری نیست. این سوگندنامه هم مثل همهی چیزهای خوب این مملکت سوری است. بحث من اما سر شرافت گمشدهء پزشکهاست. ربطی هم ابدا به سوگندنامه ندارد، که نادیده هم مشخص است راه کدام است و چاه کدام. بگذرم از حواشی و برسم به متن.
حدود دو ماه پیش نیمههای شب، یکی از بستگانم مشکلی براش پیش آمد و رفت اورژانس. مشکوک شدند به سکتهی قلبی و متخصص قلب مقیم نبود و ماند تا صبح که حضرت حاکم نزول اجلال بفرمایند. آمد و دید و آزمایش نوشت و رفت و برگشت و تجویز کرد: آنژیوگرافی. آشنای دل نازک ما هم پر از ترس و اضطراب رفت زیر نیمچه تیغ آنژیوگرافی. نتیجه: 20 درصد گرفتگی قلبی. تجویز: درمان دارویی. آشنای ما ماند و دعای خیر بهجان پزشک مهربانی که خیالاش را از عمل قلب باز راحت کردهبود.
چند هفته گذشت و قرعهء کار به نام پدر و مادر خودم افتاد. برای تکمیل مدارک پزشکی حج باید میرفتند برگهء سلامت قلب هم میگرفتند. رفتند و نوار قلب مشکل داشت. تست ورزش دادند و باز مشکل داشت. تجویز: آنژیوگرافی. استرس وارده به یک خانواده را حساب کنید خودتان. پدر و مادر مشکوک به گرفتگی عروق. یک لحظه هم که هردوشان را همزمان تصور کنی روی تخت بیمارستان، کافی است برای شب و روزت. رنگ به روی مادر نمانده بود از ترس. انقدر شجاعتاش ترک خورده بود که داشت آرزو میکرد بچهء من را بیند و حسرت میخورد که اگر ندیدم چه؟ به پدرم لابد باید تکیه میکرد که آن بیچاره خودش بار خودش را اگر میکشید خیلی هنر کردهبود. با سابقهی بیماری قلبی در خانوادهی ما، همهی ذهنها رفتهبود سمت عمل قلب بازی که بهزودی هردوشان باید انجام میدادند.
پدرم ولی سماجت کرد. چندتا آشنای پزشک داشت، رفت مشاوره حالاخارج از تخصص، دوستانه. تست ورزشها را دیدند و آنها هم آنژیوگرافی همکارشان را تایید کردند و حتا برای مادرم تاکید کردند «اورژانسی». تنها شانس ما این بود که پسرخالهام آمده بود ایران. تخصص نمیدانم چی دارد میخواند، آمریکا. دید و گفت «مشکل که دارد، ولی چرا آنژیوگرافی؟ توی ایران مگر سیتیآنژیو ندارید؟». این اصطلاح جدید ِنجاتبخش را بلعیدیم و پی گرفتیم و رسیدیم به بیمارستان قلب و دی و امامخمینی. آمار گرفتیم از اینطرف و آنطرف که فرقاش را ببینیم با آنژیوگرافی، که پزشکهای قلب همگی گفتند «به دقت آنژیوگرافی نیست، نکند گول بخورید ها!». حالا حسن این سیتیآنژیو چه بود که ما افتادیم دنبال ردپاهای حضورش؟ تیغ نمیزدند رگ کشاله را پاره کنند و یک دوربین بفرستند توی رگها. یعنی خون نمیپاشید تا سقف اتاق آنژیوگرافی. بعد هم یک کیسهی شن نمیگذاشتند روی پای آدم که خون نزند بیرون. یک مادهء رادیواکتیو تزریق میشد و با یک دستگاه خیلی خوشبرخورد (شبیه امآرآی) همان کار انجام میشد. بدون هیچ ترس و اضطرابی. بدون ریختن یک قطره خون. فقط گیر کردهبودیم سر آن «به دقت آنژیوگرافی نیست، گول نخورید ها».
حالت واضح و مشترکی که توی چشمهای همهء آن متخصصین قلب دیدم «جاخوردن بود». نمیدانستند از کجا فهمیدهایم اسم سیتیآنژیو را. به پدرم گفتم بیشتر مشورت کند، که بوی پول دارم حس میکنم. خودش هم حس کرده بود. تحقیق انجام شد و نتیجه جالب بود. «سیتی آنژیو» نه تنها دقتاش کمتر از آنژیو نبود، که مقایسهشان شبیه بود به مقایسهی فلاپیدیسک و دیویدی. تفاوت تکنولوژیها بالای بیستسال بود. دلمان قرص شد و هردوشان با هزینهای حدود هشتصدهزار تومان سیتیآنژیو را انجام دادند و شکر خدا مجموع گرفتگی هردوشان روی هم 20 درصد هم نبود. آن شرافت گمشده کجاست؟ عرض میکنم.
هزینهی آنژیوگرافی (که تیغ دارد و ترس و خون) حدود یک تا یکونیم میلیون تومان است برای هر نفر، و هزینهی سیتیآنژیو حدود چهارصدهزار تومان. زمانی که صرف آنژیوگرافی میشود با احتساب یک تا دو شب بستری بودن بعد از آن (جدای از وقتهای پذیرش و نوبتدهی و...) حدود دو روز است، و وقتی که صرف سیتیآنژیو میشود (باز هم جدای از پذیرش و نوبتدهی و...) حدود نیمساعت. ترس و اضطرابشان را هم مقایسه نکنم که لابد میدانید. پس گیر این پزشکهای متخصص قلب کجاست؟
مشکل خیلی پیچیده نیست. آنژیوگرافی را فقط متخصص قلبی که دورهی مخصوص آنژیوگرافی را دیدهباشد میتواند انجام بدهد، ولی سیتیآنژیو را یک رادیولوژیست (که البته او هم باید دوره دیدهباشد) میتواند انجام دهد. یعنی انحصار آنژیوگرافی دست صنف خودشان است و انحصار سیتیآنژیو دست دیگران. چون طبیعتا یک مرکز پزشکی ترجیح میدهد برای انجام کاری مشابه، حقوق خیلی کمتر یک رادیولوژیست را بدهد تا حقوق بالای یک متخصص قلب را. خب تجارت ... متخصصین قلب (که فرق میکند با جراح قلب) را که میبینید، اما حالا عمق فاجعه کجاست؟
عمق فاجعه اینجاست که این جماعت نخورده نیستند. هشتشان گرو نهشان نیست. خیلی راحت میتوانند ماهی دهها میلیون تومان دربیاورند ( و خیلی هم بیشتر از اینها). اما باز ... چشمشان دنبال یک قران دو-زار پولی است که از هر آنژیوگرافی بهجیب میزنند، بی اینکه به فکر سلامتی و راحتی بیمار باشند. حتا گستاخی و ... را بهحدی میرسانند که تمام تلاششان را بهکار میگیرند برای پشیمان کردن بیمار از دستیابی به راه تشخیص جدیدتر و کمهزینهتر و آسانتر، تازه اگر بگذریم از هماهنگیهای پلیدشان برای «ناشناخته ماندن» این تکنولوژی.
بعد از پدر و مادرم دایی ام هم رفت سراغ چکآپ. ده سال پیش آنژیوگرافی کردهبود و حالا باید دوباره تست ورزش میداد. مشکل داشت تستاش. تجویز: آنژیوگرافی. پیش چهار-پنجتا از بهترین متخصصین قلب تهران رفت (که اگر هر شخصی فکر میکند صداش به جایی میرسد خواست اسامی را به او میدهم) و همه گفتند آنژیوگرافی. انقدر چربزبانی و بازاریابی کردهبودند برایش که ما هرچه میگفتیم بیا اول برو سیتیآنژیو، -با اینکه میترسید از آنژیوگرافی- قبول نمیکرد و استدلال پزشک را پذیرفته بود به این توجیه که اگر رگش گرفته بود همانجا یک باره برایش بالن میزنند یا استنت میگذارند و چه و چه. تاکید هم کردهبودند «اورژانسی»ست و حتی از سفر با ماشین یا هواپیما یا هر وسیلهء دیگری منعاش کردهبودند و نوبت اضطراری هم به او داده بودند «همین فردا صبح».
به هر زحمتی بود راضیش کردیم برود سیتیآنژیو و رفت و نتیجه: گرفتگی جزیی. درمان: یکی-دوتا قرص فقط.
این فریاد را کجا باید زد؟ به کی باید گفت پزشکهای مملکت تبدیلشدهاند به حسابهای بانکی ناطق؟ جالب قضیه میدانید کجاست؟ کمی بیشتر تحقیق کردیم، قیمت دستگاه سیتیآنژیو کمتر از سهمیلیون دلار است. پولی که یعنی هیچ! ولی فقط سه تا توی ایران داریم. چرا؟ چون برای وارد کردناش (حتا بخش خصوصی) باید از وزارت بهداشت تاییدیه گرفت و آنها هم تایید نمیکنند (جز همان سهتایی که لابد برای دوست و آشناست). چرا؟ چون آنها که باید تایید کنند خودشان متخصص قلباند و بازارشان بهخطر میافتد.
و اين هم سوگندنامه پزشكان محترم : «... سوگند یاد میكنم كه: از تضییع حقوق بیماران بپرهیزم و سلامت و بهبود آنان را بر منافع مادی و امیال نفسانی خود مقدم دارم...»